- » اردیبهشت 1387 (3)
- » خرداد 1387 (6)
- » تیر 1387 (2)
- » مرداد 1387 (2)
- » شهریور 1387 (2)
- » مهر 1387 (2)
- » آبان 1387 (1)
- » دی 1387 (1)
- » بهمن 1387 (1)
- » اسفند 1387 (1)
- » اردیبهشت 1388 (1)
- » آذر 1388 (1)
- » آذر 1389 (1)
- » تیر 1390 (1)
- » مهر 1390 (2)
- » آذر 1390 (2)
- » دی 1390 (1)
- » بهمن 1390 (1)
- » فروردین 1391 (1)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
تقدیم به اول ماه مه
وقتی کودکیم را می جویم:
وقتی کودکیم را میجویم
گل های شمعدانی کنار باغچه
صدایم میزنند
سایه پدر را
که از کار روزانه برگشته است
به بلندی بوته گل ختمی
در کنارم می بینم
او کارگر راه آهن است
پدرم پیر است
شاید پیر شده است
موهای جوگندمی
قامتی افراشثه
اما لاغر، دردمند
وقتی کودکیم را میجویم
در گوشه شبستان فرسوده خانه مان
مورچه های بالدار
صف کشیده
در رفت وآمدهایشان
خیالم را همراه میشوند
مادرم از روی تخته قالی
به پایین می جهد
و پدر را می گوید:
مانده نباشی؛
مادرم قالی می بافد
با نقش های گل بته ای
باتار و پودهای
سرخ گلناری
آبی سرمه ای
و هر چه رنگ است
بالای دار قالی
وقتی کودکیم را میجویم
مادرم را
پدرم را
خواهرانم را
وبرادرم را
در حسرت سفر با قطار
که سالی یکبار
برای کارگران راه آهن
رایگان بود
نظاره می کنم
دریغ از حتی یکباررفتن
مگر روزی که پدر
با تنی بیمار
با آن قطار رفت
وباجسمی
که
چشمی در چشم خانه اش
زندگی را جستجو میکرد
به خانه آورده شد
ودوروز بعد
برتابوتی
بر دوش مردم
رفت تا پایان زندگی را
بر پایانه غسالخانه شهر
به تماشا گذارد،
وقتی کودکیم را میجویم
یادم می آید
کمی بزرگ شده ام
در کارخانه
به کار آهن وفولاد
دست های لاغروکوچکم
می روند
تا بی قواره شوند.
وقتی کودکیم را میجویم
دست های بی قواره
تنی لاغر
و
سری بزرگ را
هر روز صبح زود
به کار خانه می برم
و
می فروشم
وقتی کودکیم را میجویم
بیست ساله شده ام
از کارگاه صدایم می زنند
سوار بر جیپ آبی رنگ
با مسافر دیگرش
که یاد پدرم را
زنده می کند
به اداره امنیت می برند
وقتی کودکیم را میجویم
بازجو فریاد می زند:
هان جوانک
دیروز بعد از ظهر
در سندیکا چه می گفتی؟
شنبه چه خبر است؟
وقتی کودکیم را میجویم
شنبه سرد زمستانی
انبوه کارگران
اعتصاب
ژاندارم
فرماندار
وشوق کارگران که از پیروزی
سرشارند
وقتی کودکیم را میجویم
برگه های بازجویی
مامور حفاظت
مدیر اداره حقوقی
فریاد سرمایه:
باید از کارخا نه بروی.
وقتی کودکیم را میجویم
برگه های تسویه حساب
امضاء های:
انبار دار
حسابدار
مدیر
وبغض کارگران که بدرقه ام می کنند
وقتی کودکیم را میجویم
کنار خیابان ایستاده ام
کارگران به کارخانه می روند
سوار بر اتوبوس ها
برایم دست تکان می دهند
وقتی کودکیم را میجویم
صدای مهربان مادر
(انگار پدر آمده است.)
مانده نباشی؛
دستش را می بوسم
به چگونه توانمند شدن کارگران بیندیشیم!
ادامه مطلب ...
آقای کوهستانی ! می توانی نشان دهی که در دسته ی اول نیستی؟
«در جایی که روزانه میلیون ها کودک کارگر ایرانی زجر کش میشوند و به خاطر رفع نیازهای اولیه خود و خانواده هایشان تن به کار اجباری میدهند و به ناگزیر از مدرسه دور می گردند، رئیس این نهاد در یک فرصت جهانی برای سخنرانی سه دقیقهای، فقط به مسئله کودکان فلسطین میپردازد. این عمل وی را تنها می توان یک تزویر آشکار دانست. به راستی، جای سوال است که چرا افرادی همانند اکبری، امروز این نهاد ضد کارگری را راهنمایی می کنند؟»
نوشته بالا قسمتی از نقد آقای مهدی کوهستانی به کانون سراسری انجمن های صنفی کارگری ایران است که به دنبال شرکت نمایندگان این نهاد درسازمان بین المللی کار و سخنرانی یکی از آنها درسایت اخبار روز آمده است. پاسخ برنقد ایشان بر عهده ی آن کانون است. اما از آنجا که در این نقد بدون آنکه نقطه نظرات من درباره کانون بیان شود، مورد پرسش قرار گرفته ام، متعجبانه این پرسش در ذهنم آمد که :به راستی این « جای سوال» یعنی چه؟! آیا باید آن راجدی گرفت؟ انگیزه ی آقای کوهستانی از طرح این «سوال» چیست؟
ادامه مطلب ...
او گفت بنویس : آقا رضا خواهش می کنیم اعتصاب غذایت را بشکن!
او گفت بنویس : آقا رضا خواهش می کنیم اعتصاب غذایت را بشکن!
برای رفتن به دیدار دوستی در ایستکاه اتوبوس چهارراه ولیعصر ایستاده ام . اتوبوس میرسد سوار می شوم ودرحالیکه نگاهم به کارت خوان است تا کارت بزنم به راننده خسته نباشی می گویم . میشنوم که:سلام آقای اکبری حالتون چطور است . نگاهم را به راننده می دوزم . اورا نمی شناسم با این حال عرض ادب می کنم . می گوید که مرا میشناسد و سال های اوج گیری فعالیت سندیکایی واحد با نوشته هایم در روزنامه ها ونشریات آشنا شده است. احوال پرسی می کنم .درجواب بدون هیچ مقدمه ای می گویدکه : رضا شهابی زندانی است و در حال اعتصاب غذا به خاطر بلاتکلیفی به وضعیت خود پس از ماه ها بازداشت اعتراض کرده و در حال اعتصاب و حالش اصلا خوب نیست شما که دستی بر قلم داری چیزی در این روزنامه ها بنویس. به هر زبانی که فکر میکنی بهتر است. شاید کمکی شود و این طفلک با جانش بازی نکند ما به شدت نگران سلامتش هستیم. می گویم متاسفانه روزنامه ای که بشود در آن این گونه مشکلات را نوشت وجود ندارد و من هم مدتی به همین دلیل مطلب و مقاله ای در روزنامه ها ندارم. اما شاید بشود از طریقی نگرانی به حق شما را بازتاب داد.
این بی صدایی مثل خوره به جان ما افتاده است. شاید اگر این صفحه هم نبود توی خیابان فریاد می کشیدم و با صدای بلند از آقای رضا شهابی ملتمسانه می خواستم که به خاطر خود و خانواده و دوستانش راه های کم هزینه تری را برای اعتراض انتخاب کند. حالا هم می نویسم دوست همکارت گفت بنویس : آقا رضا خواهش می کنیم اعتصاب غذایت را بشکن! ما صدای اعتراش مظلومانه ات را شنیده ایم. ما ازدادستان می خواهیم که به بلاتکلیفی ات و به زندانی بی دلیلت پایان دهد و تورا آزاد کند تا به همسر و فرزندت برسی. آدم های زیادی نگران و دلواپس تو هستند. می نویسم شاید وجدان کسانی که نمایندگی کارگران را سالیان دراز است یدک می کشند به درد آید و بدانند که روزگاری باید پاسخگو باشند. می نویسم و میدانم خیلی ها مثل من و آن راننده ی شریف که جمعه را هم مجبور به انجام وظیفه است لحظه ای از فکر همکار زندانیش غافل نیست و اگر بتواند و مفری برای ابراز نگرانیش پیدا کند، کوتاهی نمی کند. شاید این صفحه با یادداشت همراهی خیلی هابا رضاشهابی پر شود. شاید صدای ما از راه این نوشته به گوش رضا برسد و او به اعتصابش پایان بخشد. شاید برای یکبار هم شده کسی دردستگاه قضایی این کشور از خود بپرسد چرا یک کارگر بعد 17 ماه بازداشت هنوز بلاتکلیف است؟
این درد مشترک
امروز بیش از همیشه احساس امیدواری می کنم. چرا که سال هاست کوشش کردیم به جامعه بفهمانیم که موضوع سازمان یابی گروه های مختلف و متنوع زحمتکشان برای سامان دهی زندگی فردی و اجتماعی و اقتصادی شان بسیار ضروری است و اگر بخواهیم به یک زندگی حداقلی انسانی که نگاه به خوشبختی آیندگان و توسعه ی همه جانبه انسانی دارد، دست یابیم ، امر تشکل یابی صنفی برایمان شروعی اجتناب ناپذیر است و این ضرورت نیز در نزد فرهیختگان جامعه شناسی ایران به درستی درک شده و بیان می شود.
ادامه مطلب ...